تعمق

دنیا را بد ساخته اند
کسی را که دوست داری ٬ دوستت ندارد
کسی که تو را دوست دارد٬ تو دوستش نداری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد ٬
بنا به رسم و آیین زندگانی به هم نمی رسند
و این رنج است
زندگی یعنی این .

نه...
من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است
می خواهم فریاد بزنم!
اما اگر نتوانستم سکوت می کنم
خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...
به من بگو نگو ، نمی گویم؛
اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم
من می فهمم!!

در بی کرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند: آبی آسمانی که می بینم و
می دانم که نیست، و خدایی که نمی بینم و می دانم که هست !

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است. وگرنه هر
ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف من زاده ی امروزم. خدایا جهنمت
فرداست پس چرا امروز می سوزم

پنداشت او - قلم
در دستهای مرتعشش
باری عصای حضرت موساست .
می گفت:
اگر رها کنمش اژدها شود
ماران و مورهای
این ساحران رانده وامانده را - فرو بلعد
می گفت:
وز هیبت قلم
فرعون اگر به تخت نلرزد
دیگر جهان ما به چه ارزد ؟
***
بر کرسی قضا و قدر
قاضی
بنشسته با شکوه خدایان تند خو
تمثیل روزگار قیامت
انگشت اتهام گرفته به سوی او:
برخیز!
- از اتهام خود اینک دفاع کن
این آخرین دفاع
پیش از دفاع زندگیت را وداع کن !
می گفت :
امان دهید
تا آخرین سپیده
تا آخرین طلوع زندگیم را
نظاره گر شوم
***
پیش از سپیده دم که فلق در حجاب بود
بر گرد گردنش اثری
از طناب بود
و چشمهای بسته او غرق آب بود .
***
در پای چوب دار
هنگام احتضار
از صد گره، گرهی نیز وا نشد
موسی نبود او
در دستهای او قلمش اژدها نشد
*****
| Design By : Pars Skin |
