تعمق

 

خشکاند ه ام اسم تو را عمریست لای دفترم

 اما همیشه تازه ای در سر سرای باورم

اسم تو را بو میکشم از لای دفتر باز هم

مانند هر شب با غم رویای تو همبسترم

دیگر نگو کانون غم های جهانت نیستم!

شمسی ترین منظومه می چرخد ببین دور سرم!!!!!!!

تا کی ؟؟؟؟؟؟؟؟تمام طول شب باید ستاره بشمرم؟

تا خواب را مهمان کنم در سرخی چشم ترم

با اتفاق تازه ای افتاده ای در من مگر

زیبا و زیبا تر شود تصویر شعر دیگرم

بانوی آب و آیینه تنها دلیل شعر من!

حالم گرفته با خودم در فکر سیم آخرم

در عشق باید از خودت تا بی نهایت بگذری

از خود گذشتم خوب من

از تو چگونه بگذرم

؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳٩٠ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط آلوستانی نظرات ()

Design By : Pars Skin